قهرمان ميرزا عين السلطنه

6735

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نويدهاى عصر مشروطه براى جلب قلوب مردم هى طرح راه‌آهن مىكشند . هى مژدهء اقدام آن را مىدهند . مثل مشروطه كه سد ساوه مىساختند . سد اهواز درست مىكردند . كشتيها در بحر خليج فارس مىانداختند . بانك ملى درست مىكردند . كه هشتصد هزار اشرفى [ از ] خزانه و همين قدر از مردم گرفتند تمام را خوردند و بردند ، آبى بالاى آن . سرتاسر ايران را گلستان و رشك روضهء رضوان مىكردند . كيفيت مموارهاى مؤلف من سه مجلد از جرايد به دو مشروطه دارم و اگر چند جلد « مموار » هاى خودم هم كه به غارت رفته است به دست بيايد با آنها كه بعد و حاليه مىنويسم باقى ماند تمام حقايق را تا آنجا كه مىتوانستم معلوم مىدارد . اما چون من داخل هيچ حزبى و دسيسه و فتنه و شرّى نبودم و خدا نكند باشم البته اسرار و مخفيات را بطور كامل ذكر نكرده‌ام . من مسئول چشم و گوش خودم هستم و گمان مىكنم واضح‌تر و ساده‌تر و بىغرض‌تر از من كسى چيزى ننوشته باشد . اگر تعصبى هم به خرج داده باشم باز از روى حقيقت بوده و مخلوط به مزاح . من خودم افعال زشت مظفر شاه كبير را بيش از هركس در « مموار » خودم نوشته‌ام ، ليكن از روى حقيقت نه دروغ ، جعل و افترا . اما آنها كه در مشروطه و بعد از فوتش آن‌همه ستايش كردند و در سر در مجلس شوراى ملى « عدل مظفر » مىنوشتند و اينك اين قسم تغيير لون و مسلك دادند سزاوار دشنام و سرزنش هستند . انسان نبايد آن‌همه مداحى كند ، ستايش كند و بعد براى منافع آنى آنقدر بدگوئى . اين ملت غيور به اين يك نفر كه به واسطهء عدم فهم و سستى عناصر و ضعف نفس عطاى آزادى كرد ابقا نمىكند ، چه رسد به سايرين . ايران باز ايران است اى انگليس ، اى ملعون ، حيف كه من در مورد قرارداد تو را دوست داشتم و امروز كه مىبينم از روى حيله و تزوير دارى مملكت و وطن ما را ويران و خراب مىكنى نفرين مىكنم به تو و به اولاد ناخلف اين وطن ! اما ايران اسكندر ديده ، سعد وقاص ديده ، چنگيز خان ديده ، قاجار ديده ، باز ايران است .